پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡14ماهگی و با یه عالمه تاخیرررر♡♡♡

1392/10/22 15:37
111 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عروسکم چند وقته که برات خاطراتت رو ثبت نکردم آخه هم وقت نکردم ،هم تو شیطون بلا نمی ذاری و وقتی پای کامپیوتر می شینم شروع می کنی غر زدن و دیگه اینکه یه تقویم برات طراحی می کردم که خیییییلی ناز شدن و خلاصه دیگه نمی رسیدم برات بنویسم تازه دیشب تو مبایلم برات کلی می نوشتم که بعدا بیام برات ثبتش کنم که همش پرید اینقد حرص خوردم که نگوووووووو وای مامانی جدیدا خیلی اذیت می کنی همش می خوای من پیشت باشم و یه لحظه که ازت دور می شم شروع می کنی به گریه کردن فقط وفقط با فیلمی که برا تولدت با عکس هات درستیدم آرومی و تنها می شینی و تا آخرش نگاه می کنی و هیچی نمی گی و ذوق خودت رو می کنی آره خلاصه تازگیا خیلی بلا شدی و هر روز یه کار جدید می کنی و خیلی هاشون رو یادم می ره برات بنویسم دیشب عکس یک سالگیت رو می خواستم بزنم به دیوار وای اینقدر ذوق می کردی که نگووووو و یه جورایی انگار می دونستی عکس خودته همینطور با عکس خودت بای بای می کردی و دست تکون می دادی و می رقصیدی وقتی بابایی اومد بهت گفتم  پرنیا کجاست نشون بابا بده فورا رفتی و عکس جدیدت رو با انگشتت بهش نشون دادی...وقتی فلاش رو می زنم به دستگاه فورا می ری سراغش و همینطور پشت سرت رو نگاه می کنی که ببینی من دنبالت می کنم یا نه و وقتی می بینی دنبالت می کنم سرعتت رو زیاد تر می کنی ای شیطون وقتی هم که بغلت می کنم می خندی و ذوق می کنی که من گرفتمت عاشق اینی که دنبالت کنیم یا باهات دالیییی کنیم ....هر لحظه منتظری که من ازت غافل بشم و بری پشت تلویزیون و دستت رو بذاری رو چراغ سبز سه راه نمی دونم چرا ؟؟؟دلت حال میاد یا نذری چیزی داری بازم خودت ببین چیکارهایی می کنی بعضی وقتها گیر می دی هر چی می بینی می ذاری تو لباست یا زیر پتو یا رو فرشی یا یه جای دیگه قایم می کنی بازم نمی دونم چرا انشالله زود زبونت باز می شه و برامون همه ی اینا رو توضیح می دیooookkk...دوتا  کار جدید دیگه یه عمه بهت یاد داد کلاغ پر که انجام می دی و یه چیزایی می گی که به زبون خودت می گی کلاغ پر و دیگه اینکه عمه می گفت دو ،سه شما سه رو تکرار می کردی ...

دیگه جونم برات بگه وقتی می گم نی نی رو لالا بده عروسک میکی موست رو برمی داری و بغلش می کنی و خودت رو تکون می دی

خونه مامان جون مرغ ها رو با دستت کیش می کنی و می گی کیش کیش الهی قربون اون زبونت برم عسلی مامان

وقتی قابلمه غذا می بینی شروع می کنی به فوت کردن

وقتی اسباب بازی هات رو جمع می کنم تازه یادت میاد اسباب بازی داری و می ری پخششون می کنی

از اسباب بازی های صدا دار خیلی خوشت میاد و براشون ذوق می کنی

ماشین اباب بازی رو دوست داری

بوس می کنی البته با دهن باز

1391.12.6 هم دندان ششمت در اومد

خودت می ری سوار ماشینت می شی

کلید را داخل قفل می کنی

من و بابایی و همچنین خودت رو بیق می کنی و دواغمون رو می گیری

سراغ کابینت ها می ریری اونا رو باز می کنی  با زبونت می زنی به سقت و صدا در میاری و می رقصی

 وای از رقصات بگم که خیلی باحاله که فقط منتظر یه آهنگی که برقصی مخصوصا آهنگ تولد که با اون  خودت بلد می شی بدون کمک و می ایستی و راه می ری و می رقصی و با زبونت صدا می کنی

وقتی می خوام پوشکت رو عوض کنم پوشکت رو که می بینی می دویی میای می خوابی که پوشکت رو عوض کنم

همچنان از گیره تل کلاه عینک بدت میاد

الکی سرفه می کنی

الکی گریه می کنی صدا دار  بی صدا با لبهات

لی لی حوضه می کنی 

روی مهر الله می کنی که آقاجون و مامان جون بهت یاد دادن

کلمه ی نه و الو رو خیییلی تکرار می کنی

بهت می گم مامان رو دوست داری؟ با سر و زبون و لب و ابرو می گی نه واقعا که بیا و بچه بزرگ کن البته اشتباه نشه هر کی رو می پرسم دوست داری می گی نه

با تلفن هم الو می کنی

کلمات ددو .ددول

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)